چکاپ هفتم و به دنیا امدن ملیکا
سلام پسر خوشکلم عشق مامان 
عزیزم این بار قبل چکاپ آزمایش قند دادم که خیلی سخت بود صبح ناشتا با علی جون رفتیم به طرف آزمایشگاه و اولین آزمایش را دادم بعد 2 بسته پودر کلومز خوردم هر 1 ساعت 1بار از ساعت 8تا ساعت 11 باید آزمایش می دادم برای بار اول دوم علی جون کنارم بود ولی بعد بهش گفتم برو خیلی طول میکشه ولی خوب به هر حال گذشت و اونجا شروع کردم بایک خانوم صحبت کردن تا زمان بگزره
روز 7/04/1394رسید با هزار ذوق از خواب بیدار شدم آخه اون روز نوبت سونو داشتم و برای دیدار شما لحظه شماری می کردم
جایی که نوبت گرفته بودم یکی از بهترین سونوها بود خانم دکتر احتیاط کار
ولی بر خلاف تصورم اصلا شما را ندیدم ومانیتور کاملا بالای سر من بود و نمی تونستم ببینمت همراه هم که اجازه نداشت با هام بیاد
اصلا این سونو به دلم نچسبید
ولی به سوالام خوب جواب داد گفتم تکوناش کم شده که گفت مشکلی نیست از جنسیت پرسیدم که گفت پسر
عصر با مامان مهشید به طرف مطب دکتر رفتم بعد از چکاپ خیلی زود نوبت ما شد ولی مامان مهشید برای چشمش رفته بود جای دیگه دکتر که کلی منتظر شدم تا مامان مهشید بیاد واز نوبت ما گذشته عزیزکم برای مامان مهشید دعا کن آخه چشماش آب سیاه اورده من خیلی نگرانشم
وتمام آرزوم شده سلامتی مامان مهشید
وقتی رفتم پیش خانم دکتر شکر خدا همه چیز خوب بود فقط مثل همیشه گفت اضافه کردن 11 کیلو وزن تا امروز خیلی زیاد بود 
و کلی من ناراحت شدم آخه یکی نیست بگه من تا 5 ماه استراحت مطلق بودم برای همین این همه اضافه کردم زمانی که هیچ کس وزن اضافه نمیکنه
ولی حالا هم که ماه رمضان تنطیم غذا بهم ریخته اکثر ظهر ها غذا نمی خورم یا حاظری می خورم تا بتونم با علی جون افطار بخورم و.این یعنی شب پور خوری کردن که خیلی بد و باعث چاقی و سنگین شدن میشه فکر کنم باید روش غذا خوردنم را عوض کنم
خانم دکتر برای 2 هفته دیگه برام نوبت زد فکر کنم باید دیگه زود به زود پیش خانم دکتر بریم
خبر دیگه اینکه ملیکا عزیز دختر پسر عمت بدنیا امد

همه اونهایی که تو فامیل با من باردار بودند دوران بارداریشو.ن به پایان رسید و فقط منتظر بوسه زدن قدم های شما هستیم 
خدای مهربونم خودت مواظب پسر کوچلو من باش


چکاپ هفتم و به دنیا امدن ملیکا 
